از تنهایی هایم یــــــــاد گرفتم جلوی تنها پسری که زانو میزنم

پسرم باشد...

آن هم برای بستن بند کفشهایش...

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۱/۲۵ساعت 15:56 نويسنده Elnaz |

وقتی خداوند دستهایش را روی چشمانم گذاشت

  از لای انگشتانش انقدر محو دیدن دنیا شدم 

که فراموش کردم منتظر است نامش را

صدا کنم.

http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/09/normal_Avazak_ir-Love102661.jpg


+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۱/۰۱ساعت 7:22 نويسنده Elnaz |